محیا و نیمه شعبان
سلام دختر من نیمه شعبان بود و میدونی که مامانی این عید را خیلی دوست داره قصد بیرون رفتن نداشتیم اما چون پوشکت تمام شده بود یه سر رفتیم بیرون از همون اول که راه افتادیم شروع به شیرینی و شکلات خوردن شدیم تا اخر شب مردم خیلی خوشحال بودن و از همدیگه با شیرینی و میوه پذیرایی میکردن بعد از یه مدت خیابونگردی رفتیم مسجد الهادی اونجا خیلی شلوغ بود و نور افشانی هم میکردن که شما خیلی استقبال کردی . ...
نویسنده :
مامان نرگس
12:54
تولد دختر زیبای من
عزیز دل دو ساله من دوستت دارم زندگی من باوجود گلی مثل تو معنا دارد امروز روز توست و من هر روز بیش از پیش به این راز پی میبرم که تو خلق شده ای برای من تا زیباترین لحظه ها را برایم بسازی........... تولدت مبارک دخترم ...
نویسنده :
مامان نرگس
3:28
محیا و تعطیلات تابستانی
تعریف پارک اب و اتش را خیلی شنیده بودم و دوست داشتم یه بار حالا که تابستونه ببرمت اونجا ظهر یه روز تعطیل ساعتای سه و نیم راه افتادیم و وقتی رسیدیم دیدیم که حسابی خلوته و خبری از فواره ها نیست . خیلی حالمون گرفته شداما وقتی از نگهبان پرسیدیم گفت ساعت 4 فواره ها باز میشه خلاصه تا ما به فواره هابرسیم ساعت 4 شد و موج بچه ها به سمت اون قسمت پارک رسید . طبق معمول اولش ترسیدی ولی بعد از مدتی دیگه حسابی از اونجا خوشت اومد و بازی کردی . حتی وقتی ما این طرف مشغول غداخوردن بودیم حاضر نبودی پیش ما بیای . جوریکه تا تو ماشین اومدی...
نویسنده :
مامان نرگس
3:24
السلام علیک یا اباعبداله
اين اشکهای سر زده خواهي نخواهي است يعني تمام شعرم اسير دو راهي است این واژه های تب زده غرق تلاطم اند در های و هوی تشنگی و العطش گم اند باید ز هرم آه دلی شعله ور کنیم با چلچراغ اشک شبی را سحر کنیم باید دخیل دل به پر جبرئیل بست آری به قلب معرکه باید سفر کنیم پس از کدام حادثه باید شروع کرد پس از کدام واقعه صرف نظر کنیم ميدان پر از صداي کف و طبل و هلهله است خيمه اسیر شیون و آشوب و ولوله است آرام دیدهي تری از دست می رود صبر و قرار مادری از دست می رود بیتاب می ش...
نویسنده :
مامان نرگس
3:19
عروسی با محیا........
سلام مامان جون الهی قربونت برم که بالاخره بعد ساعتها تلاش خوابیدی و گذاشتی یکم به کارام برسم اخه دیشب از اراک برگشتیم و خونه درب و داغونه عروسی پسر خاله زهرا بود و شما ماشالا چیزی از شیطنت کم نگذاشتی تو عروسی مدام بغل بودی و چون بیرون هم سرد بود نمیتونستم دست بابایی بدمت. رفتنی و برگشتنی مجتمع مهتاب رفتیم که حسابی کیف کردی . وبازهم عاشق آنی...... ...
نویسنده :
مامان نرگس
3:00
و باز هم دریا
دفعه پیش که دریا رفتیم شما خیلی استقبال کردی و از اب بیرون نمیومدی چون هم شلوغ بود و هم کم مونده بودیم تصمیم گرفتیم دوباره با عرفان اینا بریم شمال. 27مهر رفتیم و شنبه29 مهر برگشتیم . خیلی خوب بود و خوش گذشت . چون هوا خوب بود و خیلی هم خلوت بود . راستی عرفان هم با دریا اشتی کرد. خانم راننده سلامت باشی تو مسیر رفت یه جا برای استراحت ایستادیم اونجا چند تا سگ بود که به زور شما را ازشون سوا کردیم آخه من چی بگم دیگه هوا کم کم داشت سرد میشد ولی از دریا که نمیشه گذشت وبعد هم ناهار و......... نارنج...
نویسنده :
مامان نرگس
2:55
اخرین روزهای تابستان
سلام دردونه خانوم آخرین روزهای تابستان را رفتیم اراک اگه یادت باشه دفعه قبل که رفته بودیم مامانی به خاطر درد کیسه صفرا که داشت مجبور شدیم زود برگردیم و ساروق نرفتیم اما این بار به بهانه عروسی عموی هانیه جون رفتیم اراک و یک روزی هم ساروق رفتیم خیلی از حیاط و انگورا و بازی با حیوانات استقبال کردی . وقتی اونجا بودیم به جرات میتونم بگم روزی 6 ساعت میخوابیدی و از دیوار راست بالا میرفتی . کلی هم کلمات جدید یاد گرفتی مثل انور که منظورت انگوره یا جوجو یا نسیم محیا دایی علی باباجون خلاصه خیلی بانمک حرف میزنی این را یادم رفت برات تعریف کن...
نویسنده :
مامان نرگس
2:38
محیا و دریا
بخاطر چند روز تعطیلات با عمو مهدی و عموعلی و عمورضا و عمو داوود اینا چند روز رفتیم شمال و اما اتفاقات اونجا اول ازهمه اینو بگم که همون او سفر به ما فهموندی که قصد خواب و استراحت نداری و ففط اومدی تفریح اینجا ساعت ٦ صبحه وهمه غرق خوابن اما شما........ بامهربونی و روی باز همه را بیدار کردی تا صبحونه بخورن آخه دختر من چرا اینقدر عرفان را اذیت میکنی؟؟؟؟؟؟ اول از همه اینکه اصلا ازت انتظار نداشتم که برخوردت با دریا اینقدر خوب باشه عاشق دریا عرفان حسابی از دریا وحشت داشت و تا اخر سفر تنش را خیس نکرد ولی هزار ماشالا به شما از تو اب باید به زور ...
نویسنده :
مامان نرگس
2:26
مهارتهای جدیدت..............
شمردن سلام کردن غذاخوردن عاشق انگور و کشمشی اشغال بردن کمک تو ظرف شستن کمک تو پاک کردن سبزی نانای کردن لولو شدن ببین باباجون چقدر ترسیده وووووووووووووی از هر فرصتی استفاده میکنی و مهر میخوری آخه چراااااااااا؟؟؟؟؟؟ و البته کاریکه مامان را حسابی میترسونه بالارفتن از ارتفاعه که متاسفانه عاشقشی واین دیگه اخرشه بالای در آشپزخونه!!!!!!!!!!!!! ...
نویسنده :
مامان نرگس
2:18












