محیا محیا ، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 3 روز سن داره

محیا یعنی زندگی

مراحل بیدار شدن دردونه

تا جایی که میشه خودم را میکشم     حالا یه خورده غلت میزنم .......... یعنی این مامان بیخیال من میشه تا بخوابم اخجون مثل اینکه رفت ........   نه این مامان خانم هم دست بردار نیست ....... کم کم باید بیدار شم ......... واااای چشمام را نمیتونم باز کنم ........     مامان جون من دوباره با یه خنده خوشگل بیدار شدم ......   سلاااااااااااام صبح بخیر مامان جونم ...   سلام عزیز دل مامان صبح قشنگت بخیر جیگرم ...
10 تير 1391

لغت نامه محیا خانم (1)

آب بده ( وقتی اب یا شیر میخوای ) دد دادا عجیجم ( منظورت عزیزمه چون وقتی خیلی مهربونی میگی ) جیجل (چون مامانی خیلی میگه جیگر اینو یاد گرفتی ) جیز دت به به مل مل بله نه ماما ...
10 تير 1391

بابایی روزت مبارک

سلام به بهترین بابای دنیا   بابایی روزت مبارک ازت ممنونم که به خاطر من و رفاهم و سربلندیم از هیچ کاری دریغ نمیکنی .ومن هم به جز اذیت کردن شما هیچی بلد نیستم . امشب من را پارک بردی و اینقدر دنبال من دویدی که دیگه نای راه رفتن نداشتی . اعتراف میکنم خودم هم  داشتم از حال میرفتم چون تا توی بغل مامانی رفتم خوابم برد ولی از اینکه اونجوری دنبالم میدویدی کیف میکردم .حتی نذاشتم که شما شام بخوری ببخشید کوچولو ام دیگه..........وقتی بزرگ شدم قول میدم براتون جبران کنم .   دوستت دارم و ازت خیلــــــــــــــــــی ممنونم ...
16 خرداد 1391

دفتر خاطرات نو مبارکــــــــــــــــــــــــ

سلام دخترم بالاخره من هم برات وبلاگ درست کردم تا دفتر خاطراتی برات باشه و وقتی بزرگ شدی کلی ازش لذت ببری . عشق مامان شما الان یک سال و سه ماهتونه و کلی هزار ماشالا شیطون بلا شدی .   خدارا شکر خیلی مردم دار هستی و خنده رو و مهربون .الان با بابایی رفتی تا نون بخری و من تونستم بیام تا اولین پستت را برات بزارم .   شما الان ٣تا دندون کامل و یکی دوتا هم نصفه نیمه داری .وقتی میگم مامان را بوس کن این کاررا میکنی و دل من را میبری قربونت برم الهی   وقتی میگم ماهی بشی اینقدر خوشگل لبات را جمع میکنی که به خودت ضرر میزنی چون اون موقع اینقدر فشارت میدم و بوست میکنم که ..........   البته من ا...
11 ارديبهشت 1391