یک روز تعطيل
دخمل گل مامان سلام
قربون ادبت برم صبح كه از خواب بلند ميشي خوشگل و مهربون كش مياي و ميگي سلام
بعد هم با بابايي میري ونون ميخری
بعداز ظهر بعد از اينكه حسابي حوصلت سر رفته بود با عرفان اينا رفتيم پارك و ناهار جوجه خورديم


چند روزي بود هوس كباب كرده بودي و سيخها را می آوردی و ميگفتی مامان كباب!!!!
و امروز خيلي حال كردي و بهت خوش گذشت


جوري كه موقع برگشتن وقتي ازت پرسیدم
بهت خوش گذشت؟ گفتی خوش گذشت !!!
تو ماشين هنوز از پارك خارج نشده بودیم که
خوابيدي و وقتي رو تخت گذاشتمت چشات را باز كردي و با بغض گفتي چرا اومدين بريم دد
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


یک روز تعطيل
