مشهد
چقدر دوست دارم لحظه اي رو كه دستم را بر روي پرتلاطم تـــرين قسمت وجودم مي گذارم و
رو به گنبد طلايت مي ايستم، درون چشمانم حلقه اي ايجاد مي شود و سلامي عرض مي كنم
به خورشيد هشتم...
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
روز برای دومین بار مشهد رفتی عزیز دلم باز هم با عرفان اینا .
امسال دخمل گل من بزرگ شده و باید یک صندلی جدا داشته باشه 
اما اصلا روی صندلی نبودی و مدام سرپا ایستاده بودی.

زمانيست آرام...هيچ صدايي مرا نمي ترساند...هيچ طوفاني نگرانم نمي كند...
چون عشق شما در قلب من است...يا امام رضا...
آرومم...آرومم...آرومم...
بالاتر از اين حرفي نيست...عاشقونه دوستتون دارم آقا...

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


مشهد
