اولین اتوبوس سواری محیا
دو روز پیش که چهارشنبه بود ومیخواستیم خونه خاله حمیده بریم چون هم
ماشین ما و هم ماشین مامانی اینا فرد بود مجبور شدیم خودمون بریم
و من گفتم چون تا حالا اتوبوس سوار نشدی با اتوبوس بریم .
اولا که فکر میکردم خیلی بترسی اما دختر شجاع من مثل همیشه خوب
استقبال کردو بسیار لذت برد . تو اتوبوس تکون نمیخوردی و ازپنجره بیرون را
تماشامیکردی.وخیلی جالب بود که هرکس پیاده میشد شما هم
میخواستی باهاش پیاده شی .
اخر سر هم وقتی پیاده شدی با راننده بای بای کردی.
قربونت برم من الهیییییی..
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اولین اتوبوس سواری محیا
